آن مرد کوچ کرد
دل و نا دل اسباب
ها را سوار کامیون می کند نگاهش به موکتی است که در مقابل دریچه خروجی
کولرِ آبی پهن شده است لایه ای از خاک نرم ضخامتش را دو برابر نشان می
دهد قصد رفتن دارد و انگار دنیایش را نمی تواند ببرد . . . دیروز عصر رفته بود
دهکول تا به پیرمرد و پیرزالش بگوید می خواهد کوچ کند، کوچ کند به
مشهد اما دلش نیآمد گفت: سفری کوتاه به مشهد می رویم و بر می گردیم . . .
در کوچه های ده قدم می زد و تصاویر گذشته از مقابل دیدگانش رژه می رفتند نهری که آبش سرریز کرده ، گله ای که از تپه سرازیر شده، تاکی که روچه اش فوران نموده و بچه هایی که میان نهر فواره می سازند . . . انگار دنیایش را نمی تواند ببرد . . .
سی من زمین ترک خورده پدری پوست زرافه را تداعی می کند که تنه های خشک کُر گزها زخمش انداخته اند، خارهای شتری را جمع کرده و چند تا کلوخ گذاشته اند رویشان که باد آنها را همراهی نکند . . . چه انعطافی دارد این باد و چقدر کِش می آید از صد و بیست به دویست رسید ولی گسسته نشد و بازهم جا برای کشش دارد . . .
سجاده و مهر در طاقچه جا مانده اند آنها هم به بقیه ملحق می شوند و بار کامیون تکمیل می شود و دل و نا دل می رود اما دنیایش را نمی تواند ببرد . . .
در کوچه های ده قدم می زد و تصاویر گذشته از مقابل دیدگانش رژه می رفتند نهری که آبش سرریز کرده ، گله ای که از تپه سرازیر شده، تاکی که روچه اش فوران نموده و بچه هایی که میان نهر فواره می سازند . . . انگار دنیایش را نمی تواند ببرد . . .
سی من زمین ترک خورده پدری پوست زرافه را تداعی می کند که تنه های خشک کُر گزها زخمش انداخته اند، خارهای شتری را جمع کرده و چند تا کلوخ گذاشته اند رویشان که باد آنها را همراهی نکند . . . چه انعطافی دارد این باد و چقدر کِش می آید از صد و بیست به دویست رسید ولی گسسته نشد و بازهم جا برای کشش دارد . . .
سجاده و مهر در طاقچه جا مانده اند آنها هم به بقیه ملحق می شوند و بار کامیون تکمیل می شود و دل و نا دل می رود اما دنیایش را نمی تواند ببرد . . .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۰۴ ساعت 0:58 توسط جعفر کشته گر
|
جعفر کشته گر