من مرداد ماه امسال  (1392) از مسیر  نهبندان - زابل سفری به زابل داشتم و هنگامی که از   روستای بندان  با  نخلستان  زیبایش گذشتم در سمت راست جاده به دنبال کوه ِ خواجه بودم اولین بار  بود که در روشنایی  روز از این  مسیر  به   زابل  می رفتم   و نمی دانستم کجا باید به دنبال تنها   عارضه طبیعی دشت سیستان  باشم ماسه های بادی (همان ریگ ها اگر اشتباه نکنم) مانند  جریان آبی که   سهمی وار   از روی سنگ های رودخانه می گذرند از روی جاده و بلندی های اطراف آن می گذشتند و بعضی که در پناه یک ناهمواری انرژی جنبشی خودرا از دست داده بودند همانجا ماندگارمی شدند و شیبی مواج و ملایم پدید می آوردند که این  منظره زیبا  را فقط در  تصاویر و فیلم های مستند مربوط به  بیابان ها و کویرها  دیده بودم .

کیلومترها  گذشت و شماره ها از صفر به  نُه می رسید و دوباره تکرار می شد بین  من و باد کُنش و واکُنشی بود من فرمان ماشین را به سمت چپ می گرفتم  تا از جاده منحرف نشوم و  باد  با کشاندن من به سوی دیگر قدرتنمایی می کرد ... 

کوه خواجه :  جزیره ای اما نه در آب در میان هاله ای از گرد وخاک، سخت می توان باور کرد که این  کوه زمانی جزیره ای در میان   نی زاری  سبز و خرم  بوده است که در  نی زار های  آن  گاومیش سیستانی می چریده  و  توتن  می رانده اند.

آن خاطره های افراد کهنسال امروز، خواب و رویا بوده است یا سکانسی از تاریخ، وقتی از بالا ( گوگل ارت ) به  کوه خواجه  و  اطراف آن نگاه می کنیم یک عروس دریایی  را می بینیم که در حال  متلاشی شدن است ...

                                

چند روز بعد به سدهای آب (بندهای آب) چاه نیمه رفتم حجم زیادی از آب در حصاری از خاک رُس  ذخیره شده است  بزرگترین  بند ابعادی به اندازه  ده  در هشت  کیلومتر دارد ( گوگل ارت ) یعنی  هشتاد کیلومتر مربع به عبارت دیگر 8000 هکتار ودیگری  تقریبا 1600 هکتار و ...       این ها  خونی  است  که  اگر به هامون  تزریق می شد اکنون زنده بود چاه نیمه ها خون بهای هامون هستند که خرج جای دیگر می شوند ...